امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

ده ماهگی پسری و دو قلوهای خاله لیلی

1394/3/3 13:37
نویسنده : ترنم
740 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

سلام

امیر مهدی من دیروز شد 10 ماه تموم باورم نمیشه اینقدر زود گذشت دو ماه دیگه تولد قشنگترین نعمتیه که خدا بهم داده خدا ممنونم بخاطر این فرشته ای که بهم دادی

این مدت کلی بهمون خوش گذشته پنج شنبه قبل از بعثت رفتیم خونه عموی بابایی که روستا زندگی میکنن اسم روستاشون هم سیرانست این اولین باری بود که امیر مهد اونجا میرفت کلی هم تحویلش گرفتن و بهش کادو دادن از کادوی نقدی تا تخم مرغ محلی و تخم اردک و دوغ و کلی چیزای دیگه امیر مهدی از محیط روستا خیلی خوشش اومده بود و کلی شیطونی میکرد و ذوق  داشت

این درختی که امیر مهدی کنارش عکس گرفته درخت اناره که شکوفه زده بود عموی بابایی یه درخت به اسم امیر مهدی هم کاشتهآرام

و غروب برگشتیم خونه

روز بعدش من و بابایی و امیر مهدی سه تایی رفتیم بیرون ناهار خوردیم تا غروب بیرون موندیم به یاد ایام نامزدی جاهایی که قبلا رفته بودیم رو رفتیم محبت

چهارشنبه پیش هم غروب با خونواده بابایی و خاله بابایی رفتیم پارک چغا سبز همگی مهمون ما بودن براشون کباب درست کردیم  اولش امیر مهدی خواب بود واسش تو ماشین جا درست کردیم که بخوابه ولی بعدش بیدار شد

از نقاشیای روی دیوار خوشم اومد با امیر مهدی عکس گرفتیم

اصلا موقع عکس گرفتن وای نمیسه همش روشو برمیگردونه به زور این عکسا رو گرفتم کلی وقتمونو برد

پسری همش به آتیش خیره میشد ظاهرا آتیش خیلی براش جالب بود متنظر

برگشتنی و حمومبغل

پسری هر جا پله میبینه میشنه و همش بالا پایین میاد

پسری هر وقت گوشی دستش میگیره شروع میکنه به حرف زدن که ما نمیفهمیم چی میگه من فقط الو رو متوجه میشم حالا معلوم نیست پشت خط کی هست؟خندونکسوال

اولین بهم ریختن پسری وسایلاشو از تو ساکش در میاره

 

یه جوری نگاه میکرد طلبکار هم بود آقادلخور

پیاز سیب زمینی های مامان بزرگش رو هم  میرزه بهم  این دومی بود

پسرم با کمک وسایل یا ما و با کمک مبل و پشتی سر پا وای میسه گاهی هم ابدون تکیه گاه سر پا وای میسه و با کمک چیزی چند قدمی ور میدارهمحبت

بالخره بعضی از ماشیناشو پسندید و بازی کرد اونم چی میاد تو آشپزخونه بازی میکنه میکوبه به وسایل آشپزخونه و البته من با ماشیناش ور میرم که متوجه بشه و بازی کنه اونوقت چی وقتی میریم جایی یا کسی میاد اسباب بازی مردم رو بزور میخواد انگاری تو عمرش ندیده .. عروسکای خاله طیبه رو هم خیلی دوست داره ولی اصلا از عروسکای من خوشش نمیاددلخور

و اما بریم سر وقت دوقلوها

دوقلوهای خاله لیلی 1 ماه زودتر اومدن پیشمون آخه شکم خاله لیلی کوچیک بود و تحمل نی نی ها رو نداشت هر کدوم 2/5 کیلو بودن ماشاله

آیسا خانم سمت راست و عماد رضا جان سمت چپ

خوش اومدین فرشته های کوچولو

و عسل خانم از این که یه خواهر و برادر داره خیلی خوشحاله

بهت تبریک میگم عسل جونیمحبت

 

 

 

 

 

 

پسندها (4)

نظرات (7)

آیداکوچولو
3 خرداد 94 15:52
ده ماهگیت مبارک باشه امیرمهدی کوچولو به به همیشه به طبیعت وخوش گذرونی قدم کوچولوهای نازنین هم خیلی خیلی مبارک باشه
ترنم
پاسخ
ممنونم سلامت باشی زحمت کشیدی
گیلدا
3 خرداد 94 17:59
10 ماهگیت مبارک عزیز خاله
ترنم
پاسخ
ممنون خاله جونی
مامان مهنا
3 خرداد 94 23:40
ده ماهگیت مبارک عزیزم ماشالله به پسرزرنگ که داره کم کم راه رفتن و تمرین میکنه مامانیش تازه داره خرابکاری های پسری شروع میشه تبریک میگم وپیشاپیش خسته نباشی
ترنم
پاسخ
ممنون لطف داری خاله ... مشتکرم
مامان مرضیه
4 خرداد 94 21:36
ده ماهگی ات مبارک عزیرم...چهار دست و پا رفتنتم مبارک...چه منظره ی قشنگی..امیر مهدی واقعا ماه و جیگره..فداش بشم..عزیزمه...راستی امیرمهدی عاشقتم و دلتنگتم..دوقلوها هم انشالله سالم و سلامت باشن
ترنم
پاسخ
سلام مرضیه جونی... ممنون... خیلی لطف داری عزیزم.. علی هم خیلی جیگر و خوردنیه خدا نکنه عزیزی مرضیه جان .. سلامت باشی
مامان گیلدا
5 خرداد 94 15:57
سلام خاله جون گیلدا تو جشنواره شرکت کرده لطفا عدد 49 رو به 1000891010 بفرستید ممنون
ترنم
پاسخ
چشم عزیزم
مامان پری
12 خرداد 94 11:12
ده ماهه شدنت مبارک قند عسل ماشاالله نازی ودوست داشتنی امیرمهدی جوجو
ترنم
پاسخ
ممنون خاله جونم لطف دارین شما
هدیه
19 خرداد 94 10:22
به به مبارکه قدم نو رسیده مبارک ببخشید نتونستم این مدت بهتون سربزنم هم دسترسی به نت نداشتم و هم مشغول عروسی خواهرم بودم
ترنم
پاسخ
ممنون اختیار داری عزیزم عروسی خواهرت مبارک ایشاله روز خیری برا خودت